امامزادگان هاشم بن علی(ع) و فاطمه بنت العسکری(س)
بیست و یکم رمضان
سالروز شهادت مظلومانه مولی الموحدین ، ياور يتيمان و درماندگان و اسوه ايمان و رستگاري و عدالت ، اميرالمؤمنين علي عليه السلام برعموم دوستدارانش تسلیت باد.
مام فلک فتاده در انبوه ماتم است یا مهر و ماه را گذر از هاله غم است
در دامن تراب ز فرق ابو تراب در جوشش است خون و خروشنده چون یم است
محراب خون گرفته و روح نماز را بر لب ثنای خالق سرمد دمادم است
جبریل بانگ «قد قتل» از عرش داده سر روح القدس به مرغ شباهنگ همدم است
خورشید دین به بستر خون آرمیده است یا آفتاب غرقه در امواج ماتم است
گوید «قسم به دوست که از غم رها شدم» مردی که دولت دو جهانش مسلم است
بر نان و شیر، شیر خدا لب نمی زند چشمش به سوی قاتل خود ابن ملجم است
یا رب ز خون او شده محراب لاله گون یا ز اشک چشم اشرف اولاد آدم است
تنها نه ساکنان زمینند نوحه گر گر زین الم به سوگ نشیند فلک، کم است
پژمان نشسته زین غم عظمی امین حق زار و نژند خاطر عیسی بن مریم است
مردانی از سپهر برین تا بسیط خاک هستند جفت ماتم و غم بر سر غم است
در وصف حرم مطهر
ايــن تـربـت اقــدس معلـي گـو طعنـه زنـد به عرش اعلا ايــن گنبــد بــارگـاه بافـّر ويـن طـاق مقـرنس و منــور شالوده آن ز خاك و آب است بـيت پســر ابـو تـراب است او ، رنگ زمين وآسمـان است خونين بدني در آن نهـان است هاشم لقب است و نـام طالب گـوينـد از او بـسي مطــالب بــوحمــزه نـوشته كنيـه او بـو مـخنف و عـالمـان نيكـو چـون كـرد به بيدگـل اقامت افـكنـد ز قـــامتش قيــامت از حضـرت مجتبـي اجـازت بگــرفت بـــراي رشـد امت تبليــغ نمــود امــر دين را ارشـــاد نمــودمسلــمين را پس امــر نمـود بـر جماعت از سبــط نبــي كننـد اطاعت پس شيعه شدند گـرد او جمع پروانه صفت به حـول آن شمع از احمــد قـيس شـوم كافر اعــزام شــدنــدخيل لشكـر خيلـي ز خسان زشت كـردار جمعـي چـوسگـان شوم غدار چـون يـاور آن جناب بد كم گــرديــددوبــاره تـازه ماتم آشفت ز داغشـان چو هـاشم پس تيــغ كشيدوگشت قـائـم ببـريــد سـر و دريـد پيكـر زآن قــوم پليد شــوم كـافـر تـا عـاقبت از كمين پريدنـد دستان وي از بـدن بـريـدنــد كشتنـد و ز حق حيا نكردنـد شرم از شـه لافتـي نكـردنــد اميـد «جـواد» را شفـــاعت سـازنـد بـه عــرصه قيـامت
اثر طبع مرحوم آقا جواد صباحي بيدگلي بيشتر...
ارسال نظر (1)
نمايش: 12
اثرطبع مرحوم آقاسيدعلي طباطباييگفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد گفتمش تصويري از ليلي و مجنون را بكش عكس حيدر در كنار حضرت زهرا كشيد گفتمش بر روي كاغذ عشق را تصوير كن در بيابان بلا تصويري از سقا كشيد گفتمش سختي و درد و آه گشته حاصلم گريه كرد،آهي كشيدو زينب كبري كشيد گفتمش ترسيم كن تصويري از روي حسين گفت اين يك را ببايد خالق يكتا كشيد
اشعار در منقبت امامزاده هاشماين قبر را كه اين همه قدر است و منزلت قبر كدام سرور فرخنده پيكر است
قبر عزيز پاك خدا شير لافتي شهزاده هاشم است كه فرزند حيدر است باشد محمد حنفيه برادرش مادر وراست خوله كه او بنت جعفر است چندي غريب مرقد او زير خاك بود اكنون زنور او همه عالم منور است خفته به زير مرقد اين بقعه يك جوان كاندر جمال و نور چو رخسار اكبر است قدش چو سرو، روي چو ماه منير، زلف بهتر هزار مرتبه از مشك و عنبر است ليكن جبين و عارض زلفش به خون خضاب از ظلم قوم شوم و شرير ستمگر است اندام او چو لانه زنبور چاك چاك از نوك تير و نيزه و شمشير و خنجر است خاكم به سر دو دست منيرش زتن جدا از ضرب تيغ همچو دو دست برادر است
|





