باریافتگان
|
کبوتران حریم وحیبسمه تعالي كبوتران حريم وحي 1- شهيد رحمت الله دلالزاده از فراز مقبرهي حاج ملاسليمان صباحي بيدگلي كه چند پلّهاي از سطح زمين مرتفع است پايين آمده پشت به ضلع غربي آن روي به مغرب ميايستيم.متمايل به دست راست و با زاويهاي 45درجه(شمال غربي) حدود سي قدم بر ميداريم؛قبري هويدا و عيان با ويتريني نمايان و تصويري از يك عالم جوان بر پردهي آن ديدهي همگان را به خود جلب ميكند. بر لوح قبر وي چنين نوشته شده است: تربت پاك روحاني مبارز، شهيد شيخ رحمت الله دلال زاده فرزند حسن كه پس از 6 سال، تحصيل در مدرسهي علميه مرحوم آيت الله يثربي مورد ضرب و شتم مزدوران ساواك رژيم پهلوي قرار گرفت و دچار ناراحتي قلبي شد و سرانجام پس از يك ماه در سنّ 23 سالگي به تاريخ 9/11/1354 برابر با 27 محرم 1396 به شهادت رسيد. روحانيِ شيـخ، «رحمت الله» جـان داد عـجب به راه جانان بگذشت ز جان و هستي خود در راه خــدا و ديـن و قـرآن از يـاد خــــدا نبــود غــافل پيـوسته به ياد حـيّ سبحـان زيندارجهان چو ديده بربست در باغ بهشـت گـشت مـهمان ***** روحاني شهيد «رحمت الله دلال زاده بيدگلي» فرزند حسن در 25 خرداد 1328 در خانوادهاي مذهبي و بيبضاعت ديده به جهان گشود. وي تحت تعليم و تربيت پدري مهربان و مادري دلسوز در عنفوان نوجواني و به سبب عشق سرشار به روحانيّت و با انگيزهاي الهي براي فراگيري علوم دينيّه وارد حوزه علميّه حضرت آيت الله يثربي كاشان گرديد و پس از كسب مدارجي از فضل و علم مفتخر به پوشيدن لباس روحانيّت شد و فوراً شروع به ترويج فرهنگ غني اسلام كرد. كه در كنار اينها عليه ظلمها و جنايات رژيم پهلوي و بي عدالتي ها شديداً بر روي منبر در جلسات متعددي كه در شهرهاي كاشان و آران و بيدگل و روستاهاي اطراف داشتند با شجاعت و صراحت بر ضدّ بيعدالتي و ظلم ميخروشيد و جنايات رژيم پهلوي را افشا و محكوم ميكرد و به تبع آن سخت مورد تعقيب مأمورين ساواك قرار گرفت. فعّاليّتهاي وي در امر ترويج فرهنگ اسلام و قرآن زبانزد خاص و عام است. برگزاري جلسات قرائت قرآن و تفسير او در سطح كاشان و آران و بيدگل، برگزاري برنامههاي اوقات فراغت دانش آموزان و جوانان به ويژه در فصل تابستان داراي شهرت خاصي است. او فردي با ايمان،متعهّد، داراي جاذبهاي شايسته و دافعهاي بايسته، پر تحرّك و خروش و دلير و مبارزي خستگي ناپذير بود. و با وجود اختناق شديد سالهاي آخر عمر رژيم پهلوي وي در هدف مقدّس خويش بسيار راسخ بود. از ديگر فعاليّتهاي مقدّس وي مبارزه با ترويج فرقهي تصوّف علي رغم تهديدهاي شديد طرفداران اين فرقهي ضالّه بود كه در اين راستا قاطعانه به مبارزه ميپرداخت. آري نقل است هنگامي كه او در حجره مدرسه علميّه در حال استراحت بود ناگهان مأموران ساواك، وحشيانه به حجرهاش حملهور شدند و او را در خواب، مورد ضرب و شتم زيادي قرار دادند و بعد از تفتيش وسايل و كتب او فرار كردند.در اثر اين حادثه وي دچار حملهي قلبي شد و چند روزي بعد از اين ماجرا در تاريخ 9/11/1354 به مقام رفيع شهادت نايل آمد. پيكر مطهّر وي در حالي كه چونان نگيني در حلقهي جمعيّت انبوه و سيل عاشقان اسلام و روحانيّت ميدرخشيد با عزّت و احترام بر دستهاي پر از محبّت و وفا و عشق و صفاي مردم بيدگل تشييع و در قبرستان امام زاده حسين عليهالسّلام در جوار آرامگاه شاعر نامي قرن دوازده هجري مولانا حاج ملاسليمان صباحي بيدگلي دفن گرديد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. اينك جاي بسي افتخار و امتنان است يگانه يادگار آن مرحوم يعني حضرت حجّت الاسلام جناب آقاي شيخ محمّد حسن دلال زاده در كسوت روحانيّت به امر تدريس قرآن و اجراي امور فرهنگي در سنگر «نهاد قرآن كريم بيدگل» ميپردازد براي ايشان موفقيّت و سرافرازي روزافزون و براي پدر شهيدش خلد برين آرزومنديم. 103=1-104 چندي پيش در تاريخ 31 ارديبهشت 1388 يادواره 103 شهيد روحاني و طلاب شهرستانهاي كاشان و آران و بيدگل در مجموعهي فرهنگي ورزشي شهداي بسيج كاشان برگزار شد. در اين راستا ويژه نامهاي منتشر گشت كه مزيّن به تصوير زيباي اين 103 شهيد عزيز بود. نكتهاي كه جاي تأمّل داشت اينكه از «شهيد دلال زاده» در اين برنامهي بسيار خوب هيچگونه نامي برده نشده و از او تصويري نقش نگشته بود. چرا ؟! براي اينكه نام نامي اين شهيد بزرگوار -كه از همان سالهاي پيش از پيروزي انقلاب و تأسيس بنيادي به نام بنياد شهيد، همواره از او با نام مقدّس شهيد ياد ميشده- در فهرست شهداي بنياد شهيد آران و بيدگل نيامده است. پاسخي قاطع! و امّا ذكر مصيبت بر فرض خانوادهاي تنها به خاطر خدا عضوي از خود را فداي دين و وطن نمايد و از روي نجابت هيچگونه چشمداشتي به امتيازات دنيايي و مادي نداشته باشد و از اينكه ايشان را با عنوان رفيع خانوادهي شهيد معرّفي كنند ابا ورزد؛ يعني چنين اسم مقدّسي را براي خود زياد بداند و خود را قابل نداند ؛ آيا همهي اينها دليل ميشود كه هيچ ارگان و بنيادي حاضر نباشد كه حتّي نام اين قبيل شهيدان را ذكر نمايد. امري كه اگر با ديد دقيق به آن نظر شود شايد بتوان گفت از مصاديق بي مهري و يا دست كم بي توجّهي خواهد بود! باشد كه مسؤولين امر در اين زمينه تصميمي شايسته بگيرند و بر كارنامهي اعمال خود مهر كمال زنندكه: «الاكرام بالاتمام» ***** 2- استاد مختار تمسّكي بيدگلي در فاصلهي ده قدمي بالاي سر قبر اين شهيد قرآن، صورت قبري است كه پيرمردي صبور و باوقار را زير خروارها خاك پنهان نموده امّا نام نيك او همواره چون ستارهاي بر آسمان يادها نورافشان و بسان نهري خروشان بر درياي زمان، روان است. سعديا مرد نكونام نميرد هرگز مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند سنگنوشتهي او چنين است: آرامگاه شادروان مرحوم مغفور خلدآشيان حاج مختار تمسّكي فرزند حاج علي اكبر كه در سن 93 سالگي به تاريخ 16/12/1367شمسي برابر با 28رجب1409هـ ق دار فاني را وداع گفت. ***** چنان از نام اين استاد قرآن هموار همراه نام نامي كتاب بزرگ خدا قرآن كريم ياد ميشود كه اگر كسي او را نشناسد گمان ميكند كه سراسر زندگي او تنها خلوت قرائت و مكتب قرآن بوده است و حال آنكه مروري گذرا بر حيات پرماجراي او، از وي بر بوم بلند تاريخ چهرهاي جامع به تصوير ميكشد؛ جامعيّت فردي و اجتماعي، شغل و كار و منش و رفتار، نوع گفتار و توجّه به جامعه و روزگار...و ما در اين نوشتار رشتهي سخن و گفتار را به فرزند گرامي آن نكوكار واگذار ميكنيم كه ما را در اين مقوله سررشتهاي نيست.[1] او ميگويد: استاد مختار تمسكي در سال 1274 هجري شمسي در محلّهي توي ده بيدگل فرزندي ديده به جهان گشود كه با توجّه به عشقي كه به منتقم خون شهيد نينوا و اصحاب باوفايش داشتند نام پر افتخار «مختار» را براي او برگزيدند. در بين اعضا ء خانواده علي رغم اينكه چهار فرزند ذكور وجود داشت ولي از آنجا كه اين كودك مايهي خير وافر و معنويّت فراوان بود وي را به مكتبخانهي قرآن كه در آن آموزش درس فارسي و رياضي سياقي نيز همراه بود فرستادند و هوش و ذكاوت و استعداد او در زمان فراگيري زبانزد همگان بود. در ايّام جواني با اعتقاد به تلاش و كار در كنار آموزشهاي تكميلي و خودكفايي معاش و تأمين خانواده كارهاي زراعي انجام ميداد. در ايّام جواني آنقدر در معلومات قرآني پيشرفت شاياني داشته كه اقدام به تأسيس مكتبخانه و آموزش شاگردان متعدّدي مينمايد و حتّي وقتي براي اخذ شناسنامه به ادارهي ثبت احوال مراجعه مينمايد به اصرار ثبّاتان در شناسنامهي وي نام «استاد مختار» ثبت ميشود. و اين اشاره بس كه چند نسل از روحانيّت مكرّم و معظّم بيدگل همچون حجج اسلام مرحوم حاج شيخ مختار اهلي، مرحوم حاج شيخ ماشاالله بلالي،حاج شيخ مصطفي صمدي راد،حاج شيخ علي روحاني،حاج شيخ مهدي روحاني،حاج شيخ عباس روحاني،محمد حسين محدّث،دكترعبدالله موحّدي،شيخ احمد روحاني و شهيد دلال زاده و . . . از اعضاي مكتب قرآن ايشان بودهاند اهمّيّت به قرائت و صلهي ارحام ايشان در طول حياتشان مديريّت و استادي قرائتهاي قرآن محلّي بيدگل را كلاً به عهده داشتند و به صورت رسمي 6 قرائت قرآن محلي را اداره مينمودند (قرائتهاي محلّهي توي ده،سلمقان،مختص آباد، حاج عبدالصّمد،دربريگ و ...)[2] تنها يك شب را استراحت داشتند كه در همان شب نيز در حاليكه حتماً كتب آموزندهاي را به همراه داشت به ديدار اقوام و دوستان ميرفت و در فرصتهاي مناسب به ارشاد و هدايت ميپرداختند. نظم در زندگي مرحوم استاد تمسّكي دقايقي پيش از اذان صبح از خواب بر ميخاست و به محض بيدار شدن، خداوند سبحان را سجده ميكرد و پس از وضو ساختن روانهي مسجد جهت اداي فريضهي صبح به جماعت ميشد و در آنجا شاگردان بزرگسال خود را تعليم قرآن مينمود و پس از مراجعت از مسجد مقداري آيات كلامالله مجيد را تلاوت ميكرد و سپس صبحانه صرف مينمود و در سپيده دم در نوبت اوّل تعدادي از پسران و در نوبت دوّم تعدادي از خواهران را آموزش قرآن ميداد و بدين ترتيب كلاسهاي آموزش قرآن تا ظهر ادامه و بعدازظهر نيز تعداد زياد ديگري از فراگيران در كلاسهاي درسشان شركت مينمودند و جالب اينكه در هر فرصت خالي به تلاوت قرآن و يا مطالعهي كتب مذهبي ميپرداختند و رأس ساعت 10 شب بدون استثناء ميخوابيدند. تهذّب مرحوم استاد بدون استثناء دائم الوضو بودند و هيچگاه دروغ، تهمت و يا غيبتي از ايشان شنيده نشد. به شهادت همهي كساني كه با ايشان بودهاند هيچ شبي را بدون نماز شب به صبح نرساندند و غير ممكن بود از ضجّه و استغاثهي ايشان كسي كه در كنار ايشان بود بيدار نشود. توكّل عجيبي به خداوند داشتند و همه جا خداوند را حاضر و ناظر بر كار خود ميديدند و بسياري از روزهاي سال را روزه مستحبّي ميگرفتند و در اواخر عمر كه دچار كهولت سن شده بودند براي انجام فرائض ماه مبارك رمضان اين ماه را كلاً به مشهد مقدّس عزيمت مينمودند. كراماتي كه ايشان به واسطهي تهذيب نفس داشتند: ايشان طي يك خاطره بسيار عجيب و جالب كه موجب شگفتي هر انساني ميشود ميفرمودند: زماني براي فروش پارچه و خريد غلّات مسافرتي به خمين داشتم. براي استراحت كوتاهي، ميخواستم به سرچشمه خمين بروم ولي چند تن از اهالي خمين به من گفتند: استاد! تنهايي به سرچشمه نرو! چون يوزپلنگي در دامنهي كوههاي پيراموني وجود دارد و تا به حال چند نفر را به قتل رسانده و مأموران پاسگاه انتظامي خمين وقتي خواستهاند با تير وي را بزنند اين حيوان درّندهي وحشي به زير شكم اسب حامل نيروهاي انتظامي دويده و اسب از ترس رميده و مأمور نيروي انتظام به شدّت مصدوم شده و نتوانسته يوزپلنگ را از پاي در آورد. مرحوم استاد ميفرمودند: مواردي كه چند تن از اهالي ميگفتند در ذهنم بود؛ بعد از چند لحظه كه كنار چشمه نشسته بودم مشاهده كردم حيوان بسيار وحشي از دامنهي كوه به حالت خشم در حالي كه دم خود را به سر كشيده غرّشكنان به سوي من ميآيد.چند فرياد زدم ديدم اصلاً توجّهي به فرياد من ندارد. خم شدم مقداري ني برداشتم به طرف او رفتم ديدم اصلاً ابايي ندارد. در اين لحظه متوسّل به امام عصر(عج)شدم و چند عبارت بيشتر از دعاي فرج آقا امام زمان(عج) را قرائت نكرده بودم كه ديدم آن حيوان وحشي كاملاً متوقّف و به زمين دوخته شد و خيره خيره به من نگاه ميكرد و من در حاليكه دعاي فرج حجّت بن الحسن العسكري را زمزمه مينمودم عقب عقب تا اوّلين محلّ مسكوني آمدم.(نوار كاست اين داستان از زبان خود مرحوم استاد كه در اوخر عمر وي از او گرفته شده و در ايّام بيماري موجود است). از ديگر كرامات وي بايد به اين نكات اشاره نمود: بسياري از خانوادههاي عقيم به واسطهي دعاي وي داراي فرزند شدند كه حتّي پس از ارتحال ايشان خانوادهاي از حسن آباد لتحر با مژدگاني زيادي براي حقّ الزّحمه استاد آمده بود و خبر از درگذشت ايشان نداشت و گفت من به واسطهي دعا نوشتن ايشان داراي فرزند شدم. بارها ديده شد سردردهاي شديد افراد با دعاي ايشان تسكين مييافت. فرزند ايشان نقل ميكند كه مرحوم استاد براي من حرزي نوشته بود و من پارچهي سبزي را براي تعبيهي آن تهيّه نمودم و به وسيلهي ريسماني به آينه جلوي ماشين بستم و تا مدّتي كه دعا در اتومبيلم وجود داشت هيچ رخداد تلخي (تصادف) برايم پيش نيامد. ليكن يكي از روزها جلد دعا را براي شستشو برداشتم و دعا را نيز در كناري گذاردم و آن روز كه دعا همراهم نبود دچار يك سانحهي تصادف دلخراش شدم. بسيار افرادي هستند كه دعاهاي مرحوم استاد را براي رفع زگيلهاي پوستي دكتر جواب گفته به ياد دارند و عنوان ميكنند با دعاي معروف به « دعاي جو» زگيل پوستي زدوده و ديگر به سراغ آنها نيامده است. استخارههاي مسجّل و تعبير خوابهاي بدون ترديد وي از اذهان افرادي كه با وي در تماس بودهاند هرگز فراموش نخواهد شد. از ديگر مواردي كه ميتوان به آن اشاره نمود: روزي به اتّفاق يكي از دوستان خود در عراق براي شنا به شط ميروند و هر دو به اميد آنكه دوستشان با شنا آشنا است به داخل آب ميروند. در اين هنگام دوستش غرق شده و مرحوم استاد با وجود اينكه شنا بلد نيست دنبال نجات دوستش ميرود و با عنايت به توكّل به خداوند و ذكر كلمهي «يا غياث المستغيثين» و توسّل به وليّ عصر (ع) نجات يافته و جنازهي دوست خود را به ساحل ميرساند. عشق به اهلبيت عصمت و طهارت مرحوم استاد به زيارت عاشوراي حضرت سيّدالشّهدا معتقد بوده و مقيّد بودند كه در فضاي باز و با لحن حزين قرائت شود و بدين منظور اهل خانه و همسايگان به دنبال وي به حياط منزل و يا بالاي بام ميرفتند و با يك حال خاص و معرفت ويژهاي سلام به سيّدالشّهداء (ع) و اصحاب با وفاي وي ميدادند به گونهاي كه كوچك و بزرگ تحت تأثير اين عشق و معرفت قرار ميگرفتند. بسيار داستان، روايت و حديث ميدانست و در مجالس و محافل و مسافرتها حديث كساء را براي مخاطبين خود ميگفت. نفوذ كلام عجيبي داشت و معمولاً با تبسّم و ضرب المثل و داستانهاي مربوط به اهلبيت، امر به معروف و نهي از منكر مينمود و گاهي توصيههاي وي به قدري عميق بود كه هيچگاه از ذهن فراموش نميشد و طرف او مريد وي ميشد. شگفت اينجا است كه در فرازهايي از زندگي،خانه و كاشانه را به عشق امامان همام ترك نموده و مجرّد يا با خانواده،سه سال متوالي را در كاظمين به سر برده و ماههاي زياد متناوبي را در كنار حرم ثامنالائمّه(ع) و ماههاي متوالي و متناوبي را در جوار كريمه اهلبيت سپري نموده است. هر وقت نام ائمّه به خصوص نام نامي امّ الائمّه حضرت فاطمه زهرا(س) و طلايه دار صحراي نينوي حضرت سيّدالشّهدا(ع) را ميشنيد به گريه ميافتاد. نام معصومين را هيچگاه بدون سلام و صلوات ادا نميفرمود. تواضع،ساده پوشي و رسيدگي به ايتام و فقرا در پارهاي از اوقات از استاد سؤال ميشد:«چرا بسيار سادهپوشي ميكنيد؟» و ايشان در پاسخ ميفرمودند:«چون با ديد الگو به ما نگاه ميكنند و بايد البسه و كفش ما در حد پايينترين اقشار جامعه باشد تا مبادا ارزشها فراموش شود.» زهد با نيّت پاك است نه با جامهي پاك اي بس آلوده كه پاكيزه ردايي دارد در عين حال بسياري از خانوادههاي ايتام و بيبضاعت را تحت پوشش مستمرّ خويش داشت و مخفيانه مواد غذايي، البسه و پول براي آنها ميبرد.هنوز بسياري از خانوادهها هستند كه از نعمت شبكهي آب آشاميدني كه هزينهي آن توسّط مرحوم استاد پرداخت گرديده بهرهمند ميباشند و دائم براي وي طلب آمرزش مينمايند. سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند آري اگر او از متموّلترين و متمكّنترين و متجلّلترين افراد بود شايد به اين اندازه مورد محبّت افراد جامعه نبود. هيچگاه از ياد نخواهيم برد كه ايشان در سال 1350 هجري شمسي به سفر حج مشرّف شدند و پولهاي سوغاتي خود را براي فقراي بنيهاشم در محلّهي بنيهاشم مدينه سراغ به سراغ هديه كردند و با كمال مسرّت چنين زمزمه ميكردند: بنيآدم اعــضاي يكــديگرانـد كه در آفرينش ز يك گوهر اند چو عضوي به درد آورد روزگار دگــر عضوهــا را نمانـد قــرار خالي از لطف نيست به اين مطالب اشاره شود كه وقتي در همان سال(1350)به سفر حج مشرّف ميشدند،اقربا توصيهي تعمير و ترميم منزل را به ايشان ميكردند ولي او ميفرمودند من ميخواهم در اين اتاق خشت و گل زندگي كنم. و آنگاه داستان خانهي حضرت نوح عليهالسّلام را براي آنان بيان ميكرد و آنها را متقاعد مينمود. توجه به تلاوت و حفظ قرآن مرحوم استاد تا آخرين سال عمر پربركت خويش سعي وافر بر حفظ سُوَر قرآني داشتند و علاوه بر حفظ جزء آخر قرآن كريم سورههاي مباركهي يس، الرّحمن، واقعه، جمعه، ملك،نور،حج و...را از حفظ تلاوت ميفرمودند تا آنجا كه غالباً در حين تدريس قرآن اشتباهات شاگردان را از حفظ اصلاح ميفرمودند(هر سورهاي از قرآن كه بود.) در بخش C.C.U بيمارستان اخوان كاشان در مدّت كوتاه يك دوره قرآن را كاملاً تلاوت نمود.روزانه در ماههاي مبارك رمضان بين 10 تا 15 جزء قرآن تلاوت مينمود.ايشان فرزندي به نام ماشاءالله داشتند كه در سن پنج سالگي بسياري از سورههاي جزء آخر قرآن كريم از جمله سوره نبأ را از حفظ با صوت جذّاب و جلي تلاوت ميكرده كه متأسّفانه در همان سنّ كودكي دار فاني را وداع گفته است. كمك و مساعدت در امور منزل و دوستي مردم جناب استاد با عنايت به مشغلههاي بسيار در زندگي از امر كمك به همسر و فرزندان همگي بر سر سفره حاضر نبودند غذا تناول نميكرد و براي همسر و فرزندان به ويژه دختران خود احترام بسيار مقبولي قائل بود و همه را به زيبايي خطاب ميكرد و به شخصيّت هر يك فوقالعاده تكريم ميكرد و از اوايل كودكي اهتمام خاصّي نسبت به آموزش قرآن و نماز هر يك داشت. او محبوب القلوب همگان بود و نه تنها اقوام و نزديكان و فاميلهاي بعيد،او را دوست ميداشتند بلكه بيگانگاني كه دقايقي با وي معاشرت داشتند مجذوب او ميشدند و او نيز مردم را به شدّت دوست داشت سادات را بيش از ديگران دوست ميداشت و علاقه وافر به آنها داشت و خيرخواه و مشاور همه بود. امرار معاش و تبليغ در كنار يكديگر مرحوم استاد تمسّكي با وجود آنكه شاگردان متعدّد، از جنسهاي متفاوت و از اقشار متنوّع جامعه داشت ولي چشمداشتي نسبت به شهريه و تأمين مايحتاج زندگي از اين طريق نداشت لذا هر از چند گاهي مقداري پارچه و اجناس ديگر خريده و براي فروش به اطراف و اكناف قريب ميرفتند و در كنار آن كارهاي تبليغي جدّي مينمودند و از اين بابت به جامعهي بزرگتري اختصاص پيدا ميكردند. خاطره زيبايي است: در دههي1350 و در ماه مبارك رمضان به مشهد مقدّس مشرّف ميشوند و در خانهي شخصي به نام آقاي حاجي فاطمي(چايفروش بازار مشهد)اقامت ميگزيند و در طول همين ماه دو دختر صاحبخانه را به صورت كامل از نظر قرائت و تجويد آموزش ميدهد و صاحبخانه علاوه بر اين كه وجهي را بابت اقامت مرحوم استاد نميگيرند بلكه هدايايي هم به ايشان تقديم ميكنند. آرزوي زمان مرگ هنگامي كه خبر ارتحال روحاني بزرگوار حضرت حجّت الاسلام و المسلمين حاج آقا رضا روحاني در ماه رجب المرجّب به گوش مرحوم استاد تمسكّي رسيد ايشان فرمودند:«انا لله و انا اليه راجعون» و سپس فرمودند خوشا به سعادت ايشان كه در ماه رجب عروج فرمودند و اي كاش من هم در ماه رجب مرگم فرا برسد آفريدگارش نيز دعايش را به اجابت رساند و در 28 رجب همان سال(1409ق) در حاليكه نماز ظهر و عصر خود را پيشاپيش در هنگام چاشت خواند در آستانهي اذان ظهر وقتي ملك الموت به ديدارش آمد كاملاً نشست، اداي احترام و ادب نموده و با ذكر«لااله الاالله» «محمّدٌرسول الله» و «عليٌّ وليّ الله» و «الله اكبر» پس از چند ثانيهاي كه نشست در سن 93 سالگي سر بر بالين مرگ گذارد و جان به جان آفرين تسليم نمود. روحش شاد و راهش پر رهرو خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار ***** 3- حاج غلامرضا بذر افشان(درخشان) فرزند مرحوم استاد مندعلي دندانه بند
اكنون كه بر مزار شهيد قرآن و قبر استاد قرآن حضور يافتيم بي لطفي خواهد بود اگر براي قاري محترم قرآن، مرحوم مغفور حاج غلامرضا درخشان فاتحهاي نثار نكنيم. او نيز در همين حوالي در نزديكي ديوار غربي امامزاده حسين عليهالسّلام مدفون است.حاج غلامرضا كه در همسايگي نويسنده سكونت داشت انساني بود متعبّد، متخلّق، خوش مشرب و خوشگفتار، ساده زيست و به دور از هرگونه پيرايه و آرايه. همواره پيراهن سادهی سفيدی بر تن داشت و کُتی که غبار عشق و معرفت بر روی آن نشسته بود. او كه از ابتداي طفوليّت از نعمت يک چشم بيبهره بود و در سالهای آخر عمر، ديد خود را به طور كامل از دست داده بود بسياري از سورههاي پرفضيلت قرآن را از حفظ داشت و با آهنگي خاص قرائت مينمود و بيش از چهار دهه صوت خوش قرائت قرآن و اذان و سحرخواني ماه رمبارك رمضان او از منارهی مساجد ،تكايا ،وشبهای جمعه در زيارتها و قرائتهاي محلّي قرآن به گوش ميرسيد. او زماني كه از زندگي خود سخن ميگويد خاطرهي خوشي از دوران كودكي ذائقهاش را شيرين ميكند و چنين به نقل آن ميپردازد: زمانی که هشت ساله بودم روزی همراه پدر خود و به اتّفاق مرحوم ميرزاعبدالباقی مصباحی برای شرکت در يک مسابقهی قرائت قرآن در حوزهی درس آيت الله يثربی بزرگ شرکت كرده و سورهي(يس) را با آوازخوش و از حفظ خواندم و نفر اوّل شدم،آيت الله العظمي يثربي به من يک خود نويس با آلياژی از طلا جايزه داد و به پدرم و آقای مصباحی سفارش کرد که در تعليم من کوشا باشند. امري كه زياد جدّي گرفته نشد[3].يادشان به خير. او كه در سال 1318 ش پاي در عرصهي وجود نهاد سرانجام در مورّخهي دوشنبه 14/2/1388 به ديار باقي شتافت.روحش شاد!
1- با تشكّر از جناب آقاي حاج حسين تمسّكي كه اين مطالب را در اختيار حقير قرار دادند. 1- به گفتهي حضرت حجّت الاسلام و المسلمين حاج شيخ علي روحاني و بسياري از بزرگان، شروع جلسات محلّي قرئت قرآن در بيدگل توسّط استاد مختار تمسّكي بوده است. 1- با استفاده از وبلاگ «وطن من بيدگل» جناب آقاي حسين بيدگلي بيشتر...
ارسال نظر (0)
نمايش: 160
|
|
|





