آمار بازدید کنندگان
mod_vvisit_counterامروز14
mod_vvisit_counterدیروز28
mod_vvisit_counterاین هفته191
mod_vvisit_counterاین ماه131
mod_vvisit_counterکل بازدیدها48171


بسمه تعالي

كبوتران حريم وحي

1- شهيد رحمت الله دلال­زاده

از فراز مقبره­ي حاج ملاسليمان صباحي بيدگلي كه چند پلّه­اي از سطح زمين مرتفع است پايين آمده پشت به ضلع غربي آن روي به مغرب مي­ايستيم.متمايل به دست راست و با زاويه­اي 45درجه(شمال غربي) حدود سي قدم بر مي­داريم؛قبري هويدا و عيان با ويتريني نمايان و تصويري از يك عالم جوان بر پرده­ي آن ديده­ي همگان را به خود جلب مي­كند.

بر لوح قبر وي چنين نوشته شده است:

تربت پاك روحاني مبارز، شهيد شيخ رحمت الله دلال زاده فرزند حسن كه پس از 6 سال، تحصيل در مدرسه­ي علميه مرحوم آيت الله يثربي مورد ضرب و شتم مزدوران ساواك رژيم پهلوي قرار گرفت و دچار ناراحتي قلبي شد و سرانجام پس از يك ماه در سنّ 23 سالگي به تاريخ 9/11/1354 برابر با 27 محرم 1396 به شهادت رسيد.

روحانيِ شيـخ، «رحمت الله»                       جـان داد عـجب به راه جانان

بگذشت ز جان و هستي خود                       در راه خــدا و ديـن و قـرآن

از يـاد خــــدا نبــود غــافل                      پيـوسته به ياد حـيّ سبحـان

زين­دارجهان چو ديده بربست                      در باغ بهشـت گـشت مـهمان

*****

روحاني شهيد «رحمت الله دلال زاده بيدگلي» فرزند حسن در 25 خرداد 1328 در خانواده­اي مذهبي و بي­بضاعت ديده به جهان گشود. وي تحت تعليم و تربيت پدري مهربان و مادري دلسوز در عنفوان نوجواني و به سبب عشق سرشار به روحانيّت و با انگيزه­اي الهي براي فراگيري علوم دينيّه وارد حوزه علميّه حضرت آيت الله يثربي كاشان گرديد و پس از كسب مدارجي از فضل و علم مفتخر به پوشيدن لباس روحانيّت شد و فوراً شروع به ترويج فرهنگ غني اسلام كرد.

 كه در كنار اين­ها عليه ظلم­ها و جنايات رژيم پهلوي و بي عدالتي ها شديداً بر روي منبر در جلسات متعددي كه در شهرهاي كاشان و آران و بيدگل و روستاهاي اطراف داشتند با شجاعت و صراحت بر ضدّ بي­عدالتي و ظلم مي­خروشيد و جنايات رژيم پهلوي را افشا و محكوم مي­كرد و به تبع آن سخت مورد تعقيب مأمورين ساواك قرار گرفت.

فعّاليّت­هاي وي در امر ترويج فرهنگ اسلام و قرآن زبانزد خاص و عام است. برگزاري جلسات قرائت قرآن و تفسير او در سطح كاشان و آران و بيدگل، برگزاري برنامه­هاي اوقات فراغت دانش آموزان و جوانان به ويژه در فصل تابستان داراي شهرت خاصي است.

او فردي با ايمان،متعهّد، داراي جاذبه­اي شايسته و دافعه­اي بايسته، پر تحرّك و خروش و دلير و  مبارزي خستگي ناپذير بود. و با وجود اختناق شديد سال­هاي آخر عمر رژيم پهلوي وي در هدف مقدّس خويش بسيار راسخ بود.

از ديگر فعاليّت­هاي مقدّس وي مبارزه با ترويج فرقه­ي تصوّف علي رغم تهديدهاي شديد طرفداران اين فرقه­ي ضالّه بود كه در اين راستا قاطعانه به مبارزه مي­پرداخت.

آري نقل است هنگامي كه او در حجره مدرسه علميّه در حال استراحت بود ناگهان مأموران ساواك، وحشيانه به حجره­اش حمله­ور شدند و او را در خواب، مورد ضرب و شتم زيادي قرار دادند و بعد از تفتيش وسايل و كتب او  فرار كردند.در اثر اين حادثه وي دچار حمله­ي قلبي شد و چند روزي بعد از اين ماجرا در تاريخ 9/11/1354 به مقام رفيع شهادت نايل آمد.

پيكر مطهّر وي در حالي كه چونان نگيني در حلقه­ي جمعيّت انبوه و سيل عاشقان اسلام و روحانيّت مي­درخشيد با عزّت و احترام بر دست­هاي پر از محبّت و وفا و عشق و صفاي مردم بيدگل تشييع و در قبرستان امام زاده حسين عليه­السّلام در جوار آرام­گاه شاعر نامي قرن دوازده هجري مولانا حاج ملاسليمان صباحي بيدگلي دفن گرديد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

اينك جاي بسي افتخار و امتنان است يگانه يادگار آن مرحوم يعني حضرت حجّت الاسلام جناب آقاي شيخ محمّد حسن دلال زاده در كسوت روحانيّت به امر تدريس قرآن و اجراي امور فرهنگي در سنگر «نهاد قرآن كريم بيدگل» مي­پردازد

براي ايشان موفقيّت و سرافرازي روزافزون و براي پدر شهيدش خلد برين آرزومنديم.

103=1-104

چندي پيش در تاريخ 31 ارديبهشت 1388 يادواره 103 شهيد روحاني و طلاب شهرستان­هاي كاشان و آران و بيدگل در مجموعه­ي فرهنگي ورزشي شهداي بسيج كاشان برگزار شد. در اين راستا ويژه نامه­اي منتشر گشت كه مزيّن به تصوير زيباي اين 103 شهيد عزيز بود.

نكته­اي كه جاي تأمّل داشت اين­كه از «شهيد دلال زاده» در اين برنامه­ي بسيار خوب هيچ­گونه نامي برده نشده و از او تصويري نقش نگشته بود.

چرا ؟!

براي اين­كه نام نامي اين شهيد بزرگوار -كه از همان سال­هاي پيش از پيروزي انقلاب و تأسيس بنيادي به نام بنياد شهيد، همواره از او با نام مقدّس شهيد ياد مي­شده- در فهرست شهداي بنياد شهيد آران و بيدگل نيامده است.

پاسخي قاطع!

و امّا ذكر مصيبت 

بر فرض خانواده­اي تنها به خاطر خدا عضوي از خود را فداي دين و وطن نمايد و از روي نجابت هيچ­گونه چشم­داشتي به امتيازات دنيايي و مادي نداشته باشد و از اين­كه ايشان را با عنوان رفيع خانواده­ي شهيد معرّفي كنند ابا  ورزد؛ يعني چنين اسم مقدّسي را براي خود زياد بداند و خود را قابل نداند ؛ آيا همه­ي اين­ها دليل مي­شود كه هيچ ارگان و بنيادي حاضر نباشد كه حتّي نام اين قبيل شهيدان را ذكر نمايد.

امري كه اگر با ديد دقيق به آن نظر شود شايد بتوان گفت از مصاديق بي مهري و يا دست كم بي توجّهي خواهد بود!

باشد كه مسؤولين امر در اين زمينه تصميمي شايسته بگيرند و بر كارنامه­ي اعمال خود مهر كمال زنندكه: «الاكرام بالاتمام»

*****

2- استاد مختار تمسّكي بيدگلي

در فاصله­ي ده قدمي بالاي سر قبر اين شهيد قرآن، صورت قبري است كه پيرمردي صبور و باوقار را زير خروارها خاك پنهان نموده امّا نام نيك او همواره چون ستاره­اي بر آسمان يادها نورافشان و بسان نهري خروشان بر درياي زمان، روان است.

سعديا مرد نكونام نميرد هرگز       مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند

سنگ­نوشته­ي او چنين است:

آرامگاه شادروان مرحوم مغفور خلدآشيان حاج مختار تمسّكي فرزند حاج علي اكبر كه در سن 93 سالگي به تاريخ 16/12/1367شمسي برابر با 28رجب1409هـ ق دار فاني را وداع گفت.

*****

چنان از نام اين استاد قرآن هموار همراه نام نامي كتاب بزرگ خدا قرآن كريم ياد مي­شود كه اگر كسي او را نشناسد گمان مي­كند كه سراسر زندگي او تنها خلوت قرائت و مكتب قرآن بوده است و حال آن­كه مروري گذرا بر حيات پرماجراي او، از وي بر بوم بلند تاريخ چهره­اي جامع به تصوير مي­كشد؛ جامعيّت فردي و اجتماعي، شغل و كار و منش و رفتار، نوع گفتار و توجّه به جامعه و روزگار...و ما در اين نوشتار رشته­ي سخن و گفتار را به فرزند گرامي آن نكوكار واگذار مي­كنيم كه ما را در اين مقوله سررشته­اي نيست.[1]

او مي­گويد:

استاد مختار تمسكي در سال 1274 هجري شمسي در محلّه­ي توي ده بيدگل فرزندي ديده به جهان گشود كه با توجّه به عشقي كه به منتقم خون شهيد نينوا و اصحاب باوفايش داشتند نام پر افتخار «مختار» را براي او برگزيدند.

در بين اعضا ء خانواده علي رغم اين­كه چهار فرزند ذكور وجود داشت ولي از آن­جا كه اين كودك مايه­ي خير وافر و معنويّت فراوان بود وي را به مكتب­خانه­ي قرآن كه در آن آموزش درس فارسي و رياضي سياقي نيز همراه بود فرستادند و هوش و ذكاوت و استعداد او در زمان فراگيري زبانزد همگان بود. در ايّام جواني با اعتقاد به تلاش و كار در كنار آموزش­هاي تكميلي و خودكفايي معاش و تأمين خانواده كارهاي زراعي انجام مي­داد.

در ايّام جواني آن­قدر در معلومات قرآني پيشرفت شاياني داشته كه اقدام به تأسيس مكتب­خانه و آموزش شاگردان متعدّدي مي­نمايد و حتّي وقتي براي اخذ شناسنامه به اداره­ي ثبت احوال مراجعه مي­نمايد به اصرار ثبّاتان در شناسنامه­ي وي نام «استاد مختار» ثبت مي­شود.

 و اين اشاره بس كه چند نسل از روحانيّت مكرّم و معظّم بيدگل همچون حجج اسلام مرحوم حاج شيخ مختار اهلي، مرحوم حاج شيخ ماشاالله بلالي،حاج شيخ مصطفي صمدي راد،حاج شيخ علي روحاني،حاج شيخ مهدي روحاني،حاج شيخ عباس روحاني،محمد حسين محدّث،دكترعبدالله موحّدي،شيخ احمد روحاني و شهيد دلال زاده و . . . از اعضاي مكتب قرآن ايشان بوده­اند

اهمّيّت به قرائت و صله­ي ارحام

ايشان در طول حياتشان مديريّت و استادي قرائت­هاي قرآن محلّي بيدگل را كلاً به عهده داشتند و به صورت رسمي 6 قرائت قرآن محلي را اداره مي­نمودند (قرائت­هاي محلّه­ي توي ده،سلمقان،مختص آباد، حاج عبدالصّمد،دربريگ و ...)[2] تنها يك شب را استراحت داشتند كه در همان شب نيز در حالي­كه حتماً كتب آموزنده­اي را به همراه داشت به ديدار اقوام و دوستان مي­رفت و در فرصت­هاي مناسب به ارشاد و هدايت مي­پرداختند.

نظم در زندگي

مرحوم استاد تمسّكي دقايقي پيش از اذان صبح از خواب بر مي­خاست و به محض بيدار شدن، خداوند سبحان را سجده مي­كرد و پس از وضو ساختن روانه­ي مسجد جهت اداي فريضه­ي صبح به جماعت مي­شد و در آن­جا شاگردان بزرگسال خود را تعليم قرآن مي­نمود و پس از مراجعت از مسجد مقداري آيات كلام­الله مجيد را تلاوت مي­كرد و سپس صبحانه صرف مي­نمود و در سپيده دم در نوبت اوّل تعدادي از پسران و در نوبت دوّم تعدادي از خواهران را آموزش قرآن مي­داد و بدين ترتيب كلاس­هاي آموزش قرآن تا ظهر ادامه و بعدازظهر نيز تعداد زياد ديگري از فراگيران در كلاس­هاي درسشان شركت مي­نمودند و جالب اين­كه در هر فرصت خالي به تلاوت قرآن و يا مطالعه­ي كتب مذهبي مي­پرداختند و رأس ساعت 10 شب بدون استثناء مي­خوابيدند.

تهذّب

مرحوم استاد بدون استثناء دائم الوضو بودند و هيچ­گاه دروغ، تهمت و يا غيبتي از ايشان شنيده نشد. به شهادت همه­ي كساني كه با ايشان بوده­اند هيچ شبي را بدون نماز شب به صبح نرساندند و غير ممكن بود از ضجّه و استغاثه­ي ايشان كسي كه در كنار ايشان بود بيدار نشود. توكّل عجيبي به خداوند داشتند و همه جا خداوند را حاضر و ناظر بر كار خود مي­ديدند و بسياري از روزهاي سال را روزه مستحبّي مي­گرفتند و در اواخر عمر كه دچار كهولت سن شده بودند براي انجام فرائض ماه مبارك رمضان اين ماه را كلاً به مشهد مقدّس عزيمت مي­نمودند.

كراماتي كه ايشان به واسطه­ي تهذيب نفس داشتند:

ايشان طي يك خاطره بسيار عجيب و جالب كه موجب شگفتي هر انساني مي­شود مي­فرمودند: زماني براي فروش پارچه و خريد غلّات مسافرتي به خمين داشتم. براي استراحت كوتاهي، مي­خواستم به سرچشمه خمين بروم ولي چند تن از اهالي خمين به من گفتند: استاد! تنهايي به سرچشمه نرو! چون يوزپلنگي در دامنه­ي كوه­هاي پيراموني وجود دارد و تا به حال چند نفر را به قتل رسانده و مأموران پاسگاه انتظامي خمين وقتي خواسته­اند با تير وي را بزنند اين حيوان درّنده­ي وحشي به زير شكم اسب حامل نيروهاي انتظامي دويده و اسب از ترس رميده و مأمور نيروي انتظام به شدّت مصدوم شده و نتوانسته يوزپلنگ را از پاي در آورد.

مرحوم استاد مي­فرمودند: مواردي كه چند تن از اهالي مي­گفتند در ذهنم بود؛ بعد از چند لحظه كه كنار چشمه نشسته بودم مشاهده كردم حيوان بسيار وحشي از دامنه­ي كوه به حالت خشم در حالي كه دم خود را به سر كشيده غرّش­كنان به سوي من مي­آيد.چند فرياد زدم ديدم اصلاً توجّهي به فرياد من ندارد. خم شدم مقداري ني برداشتم به طرف او رفتم ديدم اصلاً ابايي ندارد. در اين لحظه متوسّل به امام عصر(عج)شدم و چند عبارت بيشتر از دعاي فرج آقا امام زمان(عج) را قرائت نكرده بودم كه ديدم آن حيوان وحشي كاملاً متوقّف و به زمين دوخته شد و خيره خيره به من نگاه مي­كرد و من در حالي­كه دعاي فرج حجّت بن الحسن العسكري را زمزمه مي­نمودم عقب عقب تا اوّلين محلّ مسكوني آمدم.(نوار كاست اين داستان از زبان خود مرحوم استاد كه در اوخر عمر وي از او گرفته شده و در ايّام بيماري موجود است).

از ديگر كرامات وي بايد به اين نكات اشاره نمود:

بسياري از خانواده­هاي عقيم به واسطه­ي دعاي وي داراي فرزند شدند كه حتّي پس از ارتحال ايشان خانواده­اي از حسن آباد لتحر با مژدگاني زيادي براي حقّ الزّحمه استاد آمده بود و خبر از درگذشت ايشان نداشت و گفت من به واسطه­ي دعا نوشتن ايشان داراي فرزند شدم.

بارها ديده شد سردردهاي شديد افراد با دعاي ايشان تسكين مي­يافت.

فرزند ايشان نقل مي­كند كه مرحوم استاد براي من حرزي نوشته بود و من پارچه­ي سبزي را براي تعبيه­ي آن تهيّه نمودم و به وسيله­ي ريسماني به آينه جلوي ماشين بستم و تا مدّتي كه دعا در اتومبيلم وجود داشت هيچ رخداد تلخي (تصادف) برايم پيش نيامد. ليكن يكي از روزها جلد دعا را براي شستشو برداشتم و دعا را نيز در كناري گذاردم و آن روز كه دعا همراهم نبود دچار يك سانحه­ي تصادف دلخراش شدم.

بسيار افرادي هستند كه دعاهاي مرحوم استاد را براي رفع زگيل­هاي پوستي دكتر جواب گفته به ياد دارند و عنوان مي­كنند با دعاي معروف به « دعاي جو» زگيل پوستي زدوده و ديگر به سراغ آنها نيامده است.

استخاره­هاي مسجّل و تعبير خواب­هاي بدون ترديد وي از اذهان افرادي كه با وي در تماس بوده­اند هرگز فراموش نخواهد شد.

از ديگر مواردي كه مي­توان به آن اشاره نمود:

روزي به اتّفاق يكي از دوستان خود در عراق براي شنا به شط مي­روند و هر دو به اميد آن­كه دوستشان با شنا آشنا است به داخل آب مي­روند. در اين هنگام دوستش غرق شده و مرحوم استاد با وجود اين­كه شنا بلد نيست دنبال نجات دوستش مي­رود و با عنايت به توكّل به خداوند و ذكر كلمه­ي «يا غياث المستغيثين» و توسّل به وليّ عصر (ع) نجات يافته و جنازه­ي دوست خود را به ساحل مي­رساند.

عشق به اهلبيت عصمت و طهارت

مرحوم استاد به زيارت عاشوراي حضرت سيّدالشّهدا معتقد بوده و مقيّد بودند كه در فضاي باز و با لحن حزين قرائت شود و بدين منظور اهل خانه و همسايگان به دنبال وي به حياط منزل و يا بالاي بام مي­رفتند و با يك حال خاص و معرفت ويژه­اي سلام به سيّدالشّهداء (ع) و اصحاب با وفاي وي مي­دادند به گونه­اي كه كوچك و بزرگ تحت تأثير اين عشق و معرفت قرار مي­گرفتند.

بسيار داستان، روايت و حديث  مي­دانست و در مجالس و محافل و مسافرت­ها حديث كساء را براي مخاطبين خود مي­گفت.

نفوذ كلام عجيبي داشت و معمولاً با تبسّم و ضرب المثل  و داستان­هاي مربوط به اهل­بيت، امر به معروف و نهي از منكر مي­نمود و گاهي توصيه­هاي وي به قدري عميق بود كه هيچ­گاه از ذهن فراموش نمي­شد و طرف او مريد وي مي­شد. شگفت اينجا است كه در فرازهايي از زندگي،خانه و كاشانه را به عشق امامان همام ترك نموده و مجرّد يا با خانواده،سه سال متوالي را در كاظمين به سر برده و ماه­هاي زياد متناوبي را در كنار حرم ثامن­الائمّه(ع) و ماه­هاي متوالي و متناوبي را در جوار كريمه اهل­بيت سپري نموده است.

هر وقت نام ائمّه به خصوص نام نامي امّ الائمّه حضرت فاطمه زهرا(س) و طلايه دار صحراي نينوي حضرت سيّدالشّهدا(ع) را مي­شنيد به گريه مي­افتاد.

نام معصومين را هيچ­گاه بدون سلام و صلوات ادا نمي­فرمود.

تواضع،ساده پوشي و رسيدگي به ايتام و فقرا

در پاره­اي از اوقات از استاد سؤال مي­شد:«چرا بسيار ساده­پوشي مي­كنيد؟» و ايشان در پاسخ مي­فرمودند:«چون با ديد الگو به ما نگاه مي­كنند و بايد البسه و كفش ما در حد پايين­ترين اقشار جامعه باشد تا مبادا ارزش­ها فراموش شود.»

زهد با نيّت پاك است نه با جامه­ي پاك        اي بس آلوده كه پاكيزه ردايي دارد

در عين حال بسياري از خانواده­هاي ايتام و بي­بضاعت را تحت پوشش مستمرّ خويش داشت و مخفيانه مواد غذايي، البسه و پول براي آن­ها مي­برد.هنوز بسياري از خانواده­ها هستند كه از نعمت شبكه­ي آب آشاميدني كه هزينه­ي آن توسّط مرحوم استاد پرداخت گرديده بهره­مند ميباشند و دائم براي وي طلب آمرزش مي­نمايند.

سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز     مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند

آري اگر او از متموّل­ترين و متمكّن­ترين و متجلّل­ترين افراد بود شايد به اين اندازه مورد محبّت افراد جامعه نبود.

هيچ­گاه از ياد نخواهيم برد كه ايشان در سال 1350 هجري شمسي به سفر حج مشرّف شدند و پول­هاي سوغاتي خود را براي فقراي بني­هاشم در محلّه­ي بني­هاشم مدينه سراغ به سراغ هديه كردند و با كمال مسرّت چنين زمزمه مي­كردند:

بني­آدم اعــضاي يكــديگرانـد                        كه در آفرينش ز يك گوهر اند

چو عضوي به درد آورد روزگار                        دگــر عضوهــا را نمانـد قــرار

خالي از لطف نيست به اين مطالب اشاره شود كه وقتي در همان سال(1350)به سفر حج مشرّف مي­شدند،اقربا توصيه­ي تعمير و ترميم منزل را به ايشان مي­كردند ولي او مي­فرمودند من مي­خواهم در اين اتاق خشت و گل زندگي كنم. و آن­گاه داستان خانه­ي حضرت نوح عليه­السّلام را براي آنان بيان مي­كرد و آن­ها را متقاعد مي­نمود.

توجه به تلاوت و حفظ قرآن

مرحوم استاد تا آخرين سال عمر پربركت خويش سعي وافر بر حفظ سُوَر قرآني داشتند و علاوه بر حفظ جزء آخر قرآن كريم سوره­هاي مباركه­ي يس، الرّحمن، واقعه، جمعه، ملك،نور،حج و...را از حفظ تلاوت مي­فرمودند تا آن­جا كه غالباً در حين تدريس قرآن اشتباهات شاگردان را از حفظ اصلاح مي­فرمودند(هر سوره­اي از قرآن كه بود.)

در بخش C.C.U بيمارستان اخوان كاشان در مدّت كوتاه يك دوره قرآن را كاملاً تلاوت نمود.روزانه در ماه­هاي مبارك رمضان بين 10 تا 15 جزء قرآن تلاوت مي­نمود.ايشان فرزندي به نام ماشاءالله داشتند كه در سن پنج سالگي بسياري از سوره­هاي جزء آخر قرآن كريم از جمله سوره نبأ را از حفظ با صوت جذّاب و جلي تلاوت مي­كرده كه متأسّفانه در همان سنّ كودكي دار فاني را وداع گفته است.

كمك و مساعدت در امور منزل و دوستي مردم

جناب استاد با عنايت به مشغله­هاي بسيار در زندگي از امر كمك به همسر و فرزندان همگي بر سر سفره حاضر نبودند غذا تناول نمي­كرد و براي همسر و فرزندان به ويژه دختران خود احترام بسيار مقبولي قائل بود و همه را به زيبايي خطاب مي­كرد و به شخصيّت هر يك فوق­العاده تكريم مي­كرد و از اوايل كودكي اهتمام خاصّي نسبت به آموزش قرآن و نماز هر يك داشت.

او محبوب القلوب همگان بود و نه تنها اقوام و نزديكان و فاميل­هاي بعيد،او را دوست مي­داشتند بلكه بيگانگاني كه دقايقي با وي معاشرت داشتند مجذوب او مي­شدند و او نيز مردم را به شدّت دوست داشت سادات را بيش از ديگران دوست مي­داشت و علاقه وافر به آن­ها داشت و خيرخواه و مشاور همه بود.

امرار معاش و تبليغ در كنار يكديگر

 مرحوم استاد تمسّكي با وجود آن­كه شاگردان متعدّد، از جنس­هاي متفاوت و از اقشار متنوّع جامعه داشت ولي چشم­داشتي نسبت به شهريه و تأمين مايحتاج زندگي از اين طريق نداشت لذا هر از چند گاهي مقداري پارچه و اجناس ديگر خريده و براي فروش به اطراف و اكناف قريب مي­رفتند و در كنار آن كارهاي تبليغي جدّي مي­نمودند و از اين بابت به جامعه­ي بزرگ­تري اختصاص پيدا مي­كردند.

خاطره زيبايي است: در دهه­ي1350 و در ماه مبارك رمضان به مشهد مقدّس مشرّف مي­شوند و در خانه­ي شخصي به نام آقاي حاجي فاطمي(چاي­فروش بازار مشهد)اقامت مي­گزيند و در طول همين ماه دو دختر صاحبخانه را به صورت كامل از نظر قرائت و تجويد آموزش مي­دهد و صاحب­خانه علاوه بر اين كه وجهي را بابت اقامت مرحوم استاد نمي­گيرند بلكه هدايايي هم به ايشان تقديم مي­كنند.

آرزوي زمان مرگ

هنگامي كه خبر ارتحال روحاني بزرگوار حضرت حجّت الاسلام و المسلمين حاج آقا رضا روحاني در ماه رجب المرجّب به گوش مرحوم استاد تمسكّي رسيد ايشان فرمودند:«انا لله و انا اليه راجعون» و سپس فرمودند خوشا به سعادت ايشان كه در ماه رجب عروج فرمودند و اي كاش من هم در ماه رجب مرگم فرا برسد آفريدگارش نيز دعايش را به اجابت رساند و در 28 رجب همان سال(1409ق) در حالي­كه نماز ظهر و عصر خود را پيشاپيش در هنگام چاشت خواند در آستانه­ي اذان ظهر وقتي ملك الموت به ديدارش آمد كاملاً نشست، اداي احترام و ادب نموده و با ذكر«لااله الاالله» «محمّدٌرسول الله» و «عليٌّ وليّ الله» و «الله اكبر» پس از چند ثانيه­اي كه نشست در سن 93 سالگي سر بر بالين مرگ گذارد و جان به جان آفرين تسليم نمود.

روحش شاد و راهش پر رهرو

خدايا چنان كن سرانجام كار                  تو خشنود باشي و ما رستگار

*****

3- حاج غلامرضا بذر افشان(درخشان) فرزند مرحوم استاد مندعلي دندانه بند

 

اكنون كه بر مزار شهيد قرآن و قبر استاد قرآن حضور يافتيم بي لطفي خواهد بود اگر براي قاري محترم قرآن، مرحوم مغفور حاج غلامرضا درخشان فاتحه­اي نثار نكنيم.

او نيز در همين حوالي در نزديكي ديوار غربي امام­زاده حسين عليه­السّلام مدفون است.حاج غلامرضا كه در همسايگي نويسنده سكونت داشت انساني بود متعبّد، متخلّق، خوش مشرب و خوش­گفتار، ساده زيست و به دور از هرگونه پيرايه و آرايه. همواره پيراهن ساده­ی سفيدی بر تن داشت و کُتی  که غبار عشق و معرفت بر روی آن نشسته بود.

او كه از ابتداي طفوليّت از نعمت يک چشم بي­بهره بود و در سال­های آخر عمر، ديد خود را به طور كامل از دست داده بود بسياري از سوره­هاي پرفضيلت قرآن را از حفظ داشت و با آهنگي خاص قرائت مي­نمود و بيش از چهار دهه صوت خوش قرائت قرآن و اذان و سحرخواني ماه رمبارك رمضان او از مناره­ی مساجد ،تكايا ،وشب­های جمعه در زيارت­ها و قرائت­هاي محلّي قرآن به گوش مي­رسيد.

 او زماني كه از زندگي خود سخن مي­گويد خاطره­ي خوشي از دوران كودكي ذائقه­اش را شيرين مي­كند و چنين به نقل آن مي­پردازد: زمانی که هشت ساله بودم روزی همراه پدر خود و به اتّفاق مرحوم ميرزاعبدالباقی مصباحی برای شرکت در يک مسابقه­ی قرائت قرآن در حوزه­ی درس آيت الله يثربی بزرگ شرکت كرده و سوره­ي(يس) را با آوازخوش و از حفظ خواندم و نفر اوّل شدم،آيت الله العظمي يثربي به من يک خود نويس با آلياژی از طلا جايزه داد و به پدرم و آقای مصباحی سفارش کرد که در تعليم من کوشا باشند. امري كه زياد جدّي گرفته نشد[3].يادشان به خير.

او كه در سال 1318 ش پاي در عرصه­ي وجود نهاد سرانجام در مورّخه­ي دوشنبه 14/2/1388 به ديار باقي شتافت.روحش شاد!

 

 


 

1- با تشكّر از جناب آقاي حاج حسين تمسّكي كه اين مطالب را در اختيار حقير قرار دادند.

1- به گفته­ي حضرت حجّت الاسلام و المسلمين حاج شيخ علي روحاني و بسياري از بزرگان، شروع جلسات محلّي قرئت قرآن در بيدگل توسّط استاد مختار تمسّكي بوده است.

1- با استفاده از وبلاگ «وطن من بيدگل» جناب آقاي حسين بيدگلي

 
مقبره مولانا سليمان صباحي بيدگلي از شعراي نامي قرن دوازده هجري

 

اگر در ديار اهل ايمان و سلام، آستان مقدّس امام­زاده حسين عليه­السّلام توفيق زيارت«باريافتگان حريم يار» بهره­ي شما عزيزان نيكوكار شد،ساختمان مجلّل و والا با گنبدي چون لؤلؤ لالا در  ناحيه­ي جنوب غربي آن برق ديدگان شما را به سوي خود جلب خواهد نمود و بي­ترديد گنبد فيروزه فام آن را همانند نگيني درخشان بر حلقه­ي اين وادي امن و امان خواهيد يافت. كوشكي پايدار و استوار با كتيبه­هايي برآمده از اشعار كه حكايت از مردي پر رمز و راز و انساني سرفراز از «كشور بلاغت» و «مُلك فصاحت» خواهد نمود. و او نيست مگر:

«سليمان ملك فصاحت صباحي/ كه ابري است فيّاض و بحري است باذل»(صباي كاشاني)

آري سليمان صباحي! و اين همه رفعت و مقام و شوكت و مرام، حاصل مناعت طبع و قناعت نفس او است و نتيجه­ي سرسپردگي او به بيت عزّت و كرامت، اهل بيت عصمت و طهارت عليهم­السّلام.  وي كه دُردانه­هاي قصيده و غزل را با غايت تبحّر به ريسمان نظم مي­كشيد و در ساخت موادّ تاريخ خصوصيّتي بارز داشت و در اين راه هنرنمايي­هاي فراواني از خود نشان داده بود بر خلاف سيره­ي معمول آن زمان هيچ پادشاه يا امير و يا ثروتمندي را براي گرفتن صله مدح نگفت.و اگر ماده تاريخي رقم زده تنها در مدح افعال نيك و پرمنفعت و تعظيم مقام علم و فقاهت و تكريم اهل بذل و كرامت و يا از باب صله­ي مودّت بوده است.

صباحي در سايه­ي همين سحاب مناعت و قناعت از سپهر عزّت و كرامت هرگز قبول مشاغل ديواني ننموده و از طريق زراعت به امر معاش مي­پرداخت.چنان­چه خود مي­گويد:

تا بوده­ام به شهر خود و مرز خويشتن                   تا بر كسي مباد بود صحبتم گران

نگشــوده­ام زبان به بر هـيچ شـهريار                    ننهاده­ام قـدم به در هيچ مـرزبان

غزل پاياني اين مقال نيز آيت صدق ديگري است بر اين همه عزّت و عظمت.

از جانب ديگر عمده­ي اشعار او در مدح حضرت نبيّ مصطفي و مولاي متّقيان عليّ مرتضي و ديگر حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين بوده است. شاهكار اين فراز از اشعار را تركيب بندي در رثاي حضرت اباعبدالله الحسين عليه السّلام با چهارده بند به خود اختصاص داده كه به تشخيص اساتيد فن تاكنون هيچ شاعري بدين زيبايي اشعار محتشم را پاسخ نگفته است.

بند اوّل اين تركيب­بند، تابلو ظريف و بديعي را ترسيم مي­نمايد كه توصيفي بدين حد زيبا از عهده­ي كمتر شاعري بر مي­آيد.

نه تنها اين تركيب­بند كه ديوان اين شاعر ارجمند با حدود چهار هزار بيت ارزشمند، مشحون است از محسّنات بديعه و مملوّ است از صناعات بليغه با انواع تشبيهات و اقسام استعارات و.... و در اين ميان نامبرده در استخدام صنعت «لفّ و نشر»، آن هم به نحو مرتّبِ آن يد طولايي داشته كه ما تنها به يك بيت از قصيده­اي 69 بيتي در منقبت رسول مكرّم اسلام صلّي­الله­عليه­وآله اكتفا مي­كنيم. در اين قصيده كه با طليعه­ي:

«شباهنگام چون بنهفت رخ اين لاله­ي حمرا       شكفت از چشم انجم صدهزاران نرگس شهلا»

سروده شده اوج اعجاز شاعرانه­ را در بيت 24 به عرصه­ي ظهور مي­نشاند.آن جا كه چهار معجزه­ي پيامبر اكرم ص را در قالب يك بيت بيان مي­كند و هنر خود را در صنعت«لفّ و نشر مرتّب» ابراز مي­دارد. چنان­كه مي­گويد:

شدت چاك و شدت پيدا شدت ناطق شدت راجع

                                          مه از انگشت و مُهر از پشت و سنگ از مشت و خور ز ايما

كه اشاره دارد به قضاياي «شقّ­القمر»،«مُهر نبوّت»،«شهادت سنگ­ريزه­ها به رسالت» و «ردّالشّمس».

اين شاعر بزرگ كه علاوه بر فنّ شعر و ادبيّات فارسي و عربي در علوم ديگري همانند حديث و اخبار و نجوم و هندسه و رياضي تبحّر داشته در شعر به سبك شعراي عراق سخن مي­گفت. او يكي از اركان تجديدكننده­ي اين سبك شمرده شده است هر چند در قصايد و غزليّات داراي رويّه­ي خاص و از ديگران ممتاز است.

حاج ملا سليمان صباحي در شمار گويندگانی است كه بعد از روزگار صفويّه، لزوم پيروی از شيوه­ي سرايندگان متقدّم را شعار شاعری خويش كردند و بدين صورت كوشيدند تا با هرج و مرجی كه رفته رفته در سبك هندی پديدار آمده و شعر دلاويز فارسی را از مسير مطلوب خود خارج كرده بود، به مبارزه برخيزند. صباحی خود در قطعه­ای كه به عنوان شاعر همزمان و همفكر خود «رفيق اصفهانی» سروده و در بخش مقطّعات اشعار او ديده می­شود به پيروی گروه هم­داستان خود از طرز گويندگان پيشين اشاره می­كند و می­گويد: ( بود طريقه­ي ما اقتفای استادان…..) و مقصود وی ا ز استادان، شاعران بزرگ متقدّم است.

در ميان گروه شاعران بازگشت ادبی، صباحی بيدگلی رتبه­ای ممتاز دارد در سرودن انواع شعر طبع خود را آزموده و در هر صنف سخن به خوبی از عهده­ی آن بر آمده است صباحی د ر غزل شيرين و لطيف خود به سخن سعدی و حافظ توجّه دارد و در قصيده، كار قصيده سرايان بزرگ قرن پنجم و ششم سرمشق اوست و چنان­كه شعر او گواه است به تتبّع آثار آنان كوششی فراوان داشته و به عظمت كار شاعرانی چون عنصری، فرّخی، سنايی، مختاری، معزّی، انوری،‌لامعی، ازرقی به ديده­ي حرمت می­نگريسته است.

فتح الله خان شيبانی كاشانی قصيده سرای بزرگ دوره­ي قاجار صباحی را در كار رجعت ادبی نخستين كس می‌شناسد و می­گويد:«وضع بيان به كلّی تغيير يافت و فصاحت و بلاغت در ظلمت شب­های ركاكت و قباحت الفاظ مشكله و استعارت بارده مستتر گشت و در اواخر ملوك زند… صباحی بيدگلی … صبح صاف سخن را بالاكشيد و به طريق شعرای باستان قصايدی چند به نظم آورد»

سخن كوتاه اينكه تاثير وجود صباحی بيدگلی در تحوّل ادبی بر بنياد شيوه­ي شاعران پيشين انكار ناپذيراست. زيرا فتحعلی خان صبا ملك­الشّعرای دوره­ي فتحعلی شاه و سر سلسله­ي گويندگان قاجاريّه و مروّج هنر شاعری در آن دروه پرورده­ي مكتب او است.

در كتاب مشاهير كاشان در مورد حاج سليمان صباحی بيدگلی اين چنين آمده است:
حاج ملا سليمان صباحی بيدگلی از شعرای عصر زنديه و از سردمداران نهضت ادبی مشهور به  دوره­ي بازگشت می­باشد كه در بيدگل پا به عرصه وجود نهاد نام پدرش عبدالهادی است.

صباحی با هاتف اصفهانی و آذر بيگدلی دوستانی همدل و استوار بوده­اند. نسبت به آذر بيگدلی با حرمتی كه شاگرد از استاد خود سخن می­گويد ياد می­كند. ظاهراً مربّی هنری و راهنمای وی در شاعری آذر بيگدلی (صاحب تذكره آتشكده آذر) بوده است و چنان­كه آذر خود در شرح احوال صباحی در تذكره آتشكده خويش می­نويسد تخلّص صباحی را نيز او برايش برگزيده است.

از شاگردان معروف او مي­توان جناب فتحعلي­خان صباي كاشاني و ميرزا محمد صادق بزمي بيدگلي كه هر دو تخلّص از او دارند و محمّد صادق وقایع نگار مروزی متخلّص به«هما» را نام برد.

صباحی در سال­های جوانی به زيارت بيت الله نايل می­شود و چنان­كه از آثارش پيدا است روزگاری نيز در شهر شيراز مقيم بوده است. ظاهراً بقيّه­ي عمر خود را بجز سفرهای كوتاه در شهر كاشان و بيدگل گذرانيده و به كار كشاورزی امر معيشت خود هموار می­كرده است.

از حوادث رقّت­انگيز زندگی وی سانحه­ي زمين لرزه­ي هول­آور كاشان به سال 1192 هـ.ق است كه در اين پيش آمد صباحي همسر و سه فرزند خود را از دست می­دهد و حاصل اين فاجعه، تركيب بند تاثّر آوری است كه وی در رثاي عزيزان از دست داده خود به يادگار گذاشته است.

نظر به اين­كه صباحي خانواده­ي خود را در اين واقعه­ي مهلكه از دست مي­دهد بسياري گمان بر آن داشته­اند كه از او دودماني برجاي نمانده است در حالي­كه آن­چه در بين اهل محل شهره است اين كه تيره­اي از سادات جليل­القدر طباطبايي بيدگل نوادگان دختري آن شاعر بلندآوازه­اند.

در اين زمينه مرحوم حجة الاسلام آقاي تشكّري آراني در كتاب«تاريخچه علم و هنر در آران و بيدگل» چنين مرقوم مي­دارد: روز دوشنبه2/4/55 اين جانب را در منزل جناب آقاي حاج سيّد جعفر طباطبايي بيدگلي اتّفاق حضور افتاد و كتابي خطّي در ادعيه سالانه به نام«روضة الاذكار» ملاحظه شد كه مؤلّف آن حاجي محمّد بن محمّد تبريزي و كاتب آن محمّدعلي بن محمّدولي بيدگلي و تاريخ خاتمه­ي كتاب ربيع الاوّل 1357 قمري است در آخر اين كتاب شجره نامه­اي است مربوط به سادات طباطبايي بيدگلي و در ذيل نام سيّد احمد بن محمّد بن محمّدمعصوم نوشته:«اُمُّهُ بنت حضرت مخدوم الدّوران حاجي سليمان بيدگلي اعلي الله مقامه المتخلّص بصباحي مولده بيدگل».

بر دوستداران اين شاعر بزرگ و والامقام مخفي نيست كه چنان­كه از اشعار او برداشت مي­شود معظّمٌ­له در اوان طفوليّت از سايه­ي پرمهر پدر محروم گشته و از آن پس تحت سرپرستي مادر خود پرورش يافته است كه اين نيز مي­تواند نكته­اي قابل توجّه باشد و مايه­ي درس و تنبُّه،چرا كه:

هرگز ندهد درّ يتيمت صدف عمر                    جز آن­كه بري رنج فراوان و مشقّت

او در قصيده­اي 27 بيتي با مطلع:

«نيلي است جامه از ستم چرخ اخضرم             خون دلي است از خم گردون به ساغرم»

به سوگ مادر خود نشسته و اين مصيبت را يادآور رحلت پدر مي­داند آن­جا كه مي­گويد:

ديدم به ظلّ شفقت تو تربيت همه                 ناشسته لب ز شير، پدر رفت از سرم

*****

ديوان صباحي بيدگلي نخستين بار به سال1338 هجري خورشيدي به تصحيح و مقابله­ي شادروان پرتو بيضايي و اهتمام آقاي عبّاس كي­منش(مشفق كاشاني) صورت طبع گرفته.

بار ديگر به كوشش جناب آقاي احمد كرمي در زمستان1365 به چاپ رسيده است.

از اين ديوان نسخه­هاي خطّي فراواني بر جاي مانده كه از معروف­ترين آن­ها است:

1- نسخه­ي خطّي متعلّق به كتابخانه­ي مجلس،به شماره 1015/353:3

2- نسخه­اي خطّي با تاريخ اتمام سه شنبه 23شعبان1222 متعلّق به آستان قدس رضوي،به شماره 5040

در پايان اين نسخه ماده تاريخي در وفات مولانا صباحي از خامه­ي سحاب اصفهاني رقم خورده كه بيت آخر آن چنين است:

«سحاب از بهر ضبط سال تاريخ وفات او          رقم زد آه كز ملك فصاحت شد سليماني»

*****

اينك چند پلّه­اي را به بالا مي­رويم تا تربت پاك اين شاعر دل­سوخته را زيارت كرده و نثار فاتحه به روح بلند او نماييم. در ميانه­ي بقعه سنگ­نوشته­اي است كه بر آن غزلي از او رقم خورده است:

مكش به­خون پر و بالم كه من هرآن­چه پريدم

                                                به غيـر گوشه­ي بامـت نشـيمني نگزيـدم

هـزار دانـه فـشاندنـد و رامـشان نشـدم مـن

                                                هـزار سـنگ به بالـم زدي و مـن نپريـدم

نـديدم آن­كه توانـم بـه او گـريختـن از تـو

                                               كه بود دام تو گسترده هر طرف كه دويـدم

نظاره­ي گل و گشت چمن به مرغ­چمن خوش

                                               كه مـن به دام فـتادم،چـو زآشـيانه بريـدم

سـزد اگـر نفروشـم غـم تو را بـه دو عـالـم

                                               كه نقد عمـر ز كف دادم و غـم تو خريـدم

مرا به جرم چه كردي برون ز گلشن كـويت؟

                                               بري ز نخل تو خوردم؟گلي ز شاخ تو چيدم؟

وطـن به بـيدگل امّـا كسـي نديـده صـباحي

                                               به دست،دسته­ي گل،يا به فرق،سايه­ي بيدم

*****

اين نوشته را شايد بتوانيم ديباچه­اي بسيار موجز و مختصر بر اين دفتر زرّين و پرگهر،زندگاني اين شاعر عظيم و گرانمايه و شناختي اجمالي از شخصيّت علم و ادب او بدانيم كه تفصيل آن مجالي ديگر مي­طلبد و مقالي فراتر....

 

با استفاده از:

ديوان مولانا صباحي بيدگلي- با مقدّمه­ي آقاي كرمي

تصوير نسخه­ي خطّي آستان قدس رضوي

مشاهير كاشان

تاريخچه علم وادب در آران و بيدگل- تشكّري آراني

الذريعه

     و.......

  

 

مقبره­ ي ملا معزّالدّين بن ملا ضياءالدّين بيدگلي

در ضلع شرقي محوّطه­ي قبرستان امامزاده حسين عليه­السّلام روبه­روي درب بزرگ،  بقعه­اي كوچك ولي باعظمت، با خصوصيّات ساختماني قديمي به نام نامي مرحوم مغفورملا معزّالدّين، شهره­ي اهل محل است و مردم اين ديار به آن اعتقاد خاصّي دارند و براي او احترام ويژه­اي قائلند.

وي علاوه بر علوم متداول عصر داراي علم نجوم و علوم غريبه نيز بوده و در مدرسه­ي علميّه­ي بيدگل در محلّه­ي خانقاه جنب مسجد و آب­انبار مشهور به مدرسه به تدريس علوم ديني اشتغال داشته است.

سنگ­نوشته­ي او تراوش خامه­ي استاد معظّم ما حضرت حجّت الاسلام والمسلمين حاج آقا اسدالله روحاني دام ظلّه الرّبّاني است كه ذيلاً نويدِ ديد شما خوانندگان سعيد     مي­گردد:

«آن­چه نوشته شده بر سنگ تاريخ قبلي كه حقير استنساخ كرده و فعلاً در اثر مرور ايّام لايُقْرَء و ناخوان شده و اصل آن در قسمت پايين اين سنگ نصب گرديده

«وفات يافت علّامي فهّامي مولانا معزّالدّين ابن مرحمت­پناه ملاضياءالدّين محمّد في شهر ربيع­الثّاني مِنْ شُهور1194. آن­چه از بعض آثار استفاده مي­شود آن­كه بيت اين عالم ربّاني از بيوت علم و تقوي و از مخلصين و متمسّكين به ذيل ولايت اهل­بيت عصمت و طهارت عليهم­السّلام بوده­اند كه در اوايل قرن يازدهم هجري اين خاندان شناخته شده و معروف به علم و تقوي در اين منطقه بوده­اند. كتاب اصول كافي خطّي نزد حقير است كه در آخر آن نوشته است: «تَمَّ كِتابُ العِشْرَةِ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ وَ الْمِنَّةُ عَلي يَدِ أَضْعَفِ عِبادِاللهِ الْمُسَمّي ضياءَالدّينِ ابْنَ شاه مرتضي عُفِيَ عَنْهُما وَ أوتِيا كِتابَهُما بِيَمينِهِما في تاريخ شَهْرِ ربيع الثّاني سنةِ 1039» و در صفحه­ي اوّل اين كتاب آمده كه اين كتاب وقف بر علماء قريه­ي بيدگل و طلبه­هاي بيدگل و در آخر سطر آمده: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِواقِفِهِ وَ مُتَوَلّيهِ مُعِزِّالدّينِ بنِ ضياءِالدّينِ الْبيدگلي» كَتَبَهُ أَحْقَرُ خادِمِ أَهْلِ الذِّكْرِ وَ الْعِلْمِ ابْنُ الرِّضا أَسَدُالله روحاني بيدگلي 12 ربيع المولود سنة 1409»

همان­گونه كه گذشت مردم بيدگل از دير زمان به اين عالم باكرامت،عقيده داشته و وي را واسطه­ي فيض الهي مي­دانسته­اند و در جوار تربت آن فقيد سعيد از              قاضي­الحاجات،رفع مشكلات را تمنّا مي­كرده­اند. در اين­جا تنها يك حكايت از اين دفتر پرگهر محضر مبارك شما عزيزان تقديم مي­شود:

داستان ذيل را صديق ارجمند و فاضل ارزشمند جناب مستطاب مروّج الاحكام و مبلّغ الاسلام احمدرضا سفارشي بيدگلي«غفرالله له و لي» براي حقير فقير سراپا تقصير در تاريخ 4/2/1388 بيان كردند كه به تفصيل مرقوم مي­گردد:

ايشان از خود مرحوم استاد مهدي صبّاغي كه يكي از افراد مسجدي و متديّن بيدگل بود چنين حكايت مي­كند:

«زماني از بدي احوال و كمي مال، شكوه به درگاه ذوالجلال نمودم. و بر اين اساس به دل گذراندم كه تا چهل روز تمام به هنگام صبح و بام به زيارت ملامعزّالدّين رفته و نثار فاتحه نمايم. روز چهلم سكّه­اي يك ريالي روي قبر بود كه نظر مرا به خود جلب نمود. خواه ناخواه آن را برداشتم و در كيف پول خود گذاشتم. درست از همان روز زندگي­ام دگرگون و روزي­ام وسيع و پرشُگون شد. مدّت­ها گذشت زماني به بيان اين كرامت پرداختم؛و نقاب از روي اين سِر برانداختم. پس از نقل ماجرا دل­نگران شده به سراغ كيف پول رفتم ولي باكمال تعجّب سكّه را در آن نيافتم. حال فهميدم چه اشتباهي مرتكب شدم از آن زمان به بعد زندگي­ام به همان حال، متوقّف شد و ديگر پيشرفتي نداشتم

استاد مهدي صبّاغي متولّد1303 هـ ش و متوفّاي 5/5/1385 مي­باشد و اين جانب بارها سيماي نوراني وي را در صفوف جماعت و مراسم مذهبي ديده­ بودم.

در تاريخ 15/3/1388 با يكي از فرزندان او طيّ تماسي تلفني صورت واقعه را در ميان گذاشته او نيز حكايت فوق را به همين بيان روايت كرد و افزودوالد ماجد ما كارگر بازنشسته­ي كارخانه­ي حرير و مخمل كاشان بود با حقوق جزئي بازنشستگي. و مقصودش از تغيير احوال زندگي همان بركتي بوده است كه در زندگي خود به قدر كفاف احساس نموده نه اين كه سرمايه­ي هنگفتي داشته باشد

تربت اين مرد با اخلاص در ناحيه­ي جنوب غربي آستان مقدّس امامزاده حسين واقع است.روحش شاد.

  

 

 
بسمه تعالي
انسان مجموعهاي بسيار پيچيده از عقل و احساس است به گونهاي كه هرگز كسي نتوانسته عواطف و احساسات را از اين مجموعه جدا نمايد. همانگونه كه اسلام نيز با اموري كه ريشه در عاطفهي انسان دارد نه تنها مبارزه نكرده و به نفي و تعطيل آن برنخاسته بلكه بعضي از آنها را كه با مقتضاي فطرت الهي انسان موافق است پذيرفته و فقط در برخي موارد به تعديل آنها پرداخته كه«زيارت قبور» از همين قبيل است.
دوستي و محبّت، بسان ريسماني است كه انسانها را به سوي يكديگر سوق ميدهد.دوستاني كه سالهاي سال است از دار دنيا رخت بر بسته و از خيل زندگان دل گسستهاند ولي هنوز خاطراتشان در عمق دلها مأوي دارد و در جان ياران ريشه ميدواند و تا دوستان او زندهاند به ذكر خاطرات او پرداخته و گهگاه اظهار وفا نموده و بر تربت او حاضر ميشوند.
«حبيب» به كنار قبر ميآيد و با «محبوب» سخن ميگويد و سفرهي دل ميگستراند. كاري كه آثار روحي خوب فراواني براي او به دنبال ميآورد و بدين سان روان خويشتن آرام و آسوده مينمايد.
به همين دليل روايات فراوان به معاضدت عقل و عاطفهي انسان برآمده و بر امر مهم زيارت قبور دستور و فرمان دادهاند.
آري زيارت اهل قبور ما را به ياد آخرت مياندازد و از اينكه دل به دنيا بنديم بر حذر ميدارد. امري كه از طغيان گرايشهاي دنيوي ميكاهد و بر تعادل و فضائل روحي ميافزايد. و چگونه ميتوان زاير قبور را كافر و قبرپرست و ديوانه پنداشت و حال آنكه او هرگز به زيارت استخوانهاي پوسيده نيامده. او با اين عمل، ريسمان وفاي خود را به دامان صفاي يار ديرينهي خود گره ميزند و گام در جاي پاي او مينهد.
از اينرو حضور در جوار مرقد انسانهاي صالح براي جامعه صلاح و سعادت و استشمام تربت پاك شهيدان براي بشريّت شجاعت و رشادت به همراه آورده و آثار روحي خوبي بر جاي ميگذارد.
اگر ما به زيارت قبور پيامبران و اولياء و صلحا و شهدا و علما ميرويم ارادهي زيارت سنگ و در و ديوار و ضريح و طلا و نقره و گنبد و گلدسته نداريم؛ بلكه خود را در ميدان امواج ارتباط با آن ارواح پاك و نفوس مطمئن قرار داده و از آن جانهاي بيزار از ظلم و ستم درس استقامت و مردانگي گرفته و بر پيمودن راهشان پيمان ميبنديم.
حضور در كنار تربت ايشان و مرمّت و عمران مراقد آنان را احترام به حرمت آنها دانسته و به حفظ آثار قبور براي تذكّر و يادآوري قيام نموده تا ديگران بر آن راه يابند و در فضاي آن وارد آيند و با ذكر نام و نثار فاتحه و درود و ثنا زمينهساز نزول رحمت بيكران الهي شوند كه:«عِنْدَ ذِكْرِ الصّالِحينَ تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ».
لذا از قديمالايّام، علما و نويسندگان كرام به ذكر مواضع قبور در اين واويلاي دارالغرور ميپرداختهاند تا ديگران را تشويق به اين امر مهم نمايند و مسير صحيح ارتباط را فراهم سازند.
از اينرو حقير نيز به اين سنّت حسنه تأسّي جسته به تعريف و شناسايي قبور پرنور رستگان دارالغرور و ساكنان دارالسّرور، امامزادگان كرام و سادات عاليمقام و علماي اعلام و صلحاي عظام و شعراي خوشمرام و شهداي راه امام از خطّهي علم و ادب و سيادت و قيام پرداخته شايد بتواند در زنده نگهداشتن ياد و خاطرهي آن «باريافتگان حريم يار» قدمي بردارد و قلمي پردازد. تا چه قبول افتد و چه آيد به كار.
البتّه نويسنده را در باب زيارت قبور سخنان مبسوطي است كه اين اجمال را مجال تفصيل آن نيست علاقمندان ميتوانند به كتاب«فرياد بيصدا» ترجمهي مؤلّف مراجعه نمايند.
سه شنبه 26/3/1388
22/ ج2/1430
محمّدرضا رمضاني بيدگلي